تبليغاتX
لعنت برانرژی هسته ای
               نظربدهید
+ نوشته شده در سه شنبه یکم آبان 1386ساعت 22:47 توسط یک ایرانی |

                                                 

تاریخ معاصر ایران همواره شاهد حضور بیگانگان در این سرزمین بوده است ؛ با آنکه ایران هرگز استعمار نشده است اما بارها و بارها استثمار شده ایم ؛ روزگاری انگلیسی ها ، روزگاری پرتغالی ها و روزگار ی همسایگان شمالی مان گوشه چشمی به این سرزمین داشته اند !

روسیه تزاری و بعد ها اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی در مقیاس جفایی که در حق این سرزمین کرده اند و درمقیاس میراث و خاکی که از این سرزمین به یغما برده اند شاید هرگز قابل مقایسه با دیگر ان نبوده است ؛ عهدنامه گلستان و عهدنامه ترکمنچای و ... تنها بخشی از جفای ریشه داری است که این همسایه شمالی سالهای سال در حق این سرزمین روا داشته است ؛ اما چه شده است که در حالی که در سالهای متمادی شعار ضد استبدادی و ضد استعماری مان گوش فلک را کر کرده است ، شعار استبداد و استعمارمان رنگ شرقی نگرفته است ؟ و به قولی دیگر به نظر می رسد در شعار نه شرقی و نه غربی مان در طول سالهای متمادی پایه نه شرقی اش لنگ می زده است و در این سالها هر روز آهسته تر از دیروز نه شرقی اش را فریاد کرده ایم !

در طی روزهای آینده اجلاس سران کشورهای حوزه دریای خزر در ایران برگزار می شوند تا ما به بهانه ی حمایت نیم بند روسیه از برنامه های هسته ای مان ، قسمتی از اراضی این سرزمین را در قالب تفاهم نامه تازه ی همسایگان خزر به آنها پیشکش کنیم .


اما ماجرا از چه قرار است ! به موجب قوانین بین المللی، تکلیف دریاچه های مشترک در میان کشورها ، براساس قراردادهای فی مابین معلوم می شود . تکلیف این بزرگترین دریاچه دنیا به موجب قرارداد 1940 میان اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی و دولت وقت ایران معلوم شده است . اکنون که هر دو رژیم سقوط کرده اند ، جمهوری روسیه تمام تعهدات دولت شوروی را پذیرفته ، همان طورکه صندلی سازمان ملل شوروی و حق وتوی آن در شورای امنیت را بدست آورده و دولت جمهوری اسلامی هم متعهد به انجام تعهدات حکومت قبلی ایران است . به موجب قرارداد 1940 میان دو کشور ، دریای خزر همچون یک دریای آزاد در نظر گرفته شده و طرفین یک حاشیه مرزی دارند و بقیه دریا، رو و زیر آب ، آزاد و بین المللی است . حاکمیت سیاسی بر دریا هم به نسبت 50/50 میان دو کشور تقسیم شده است.

اما پس از فروپاشی شوروی ، ما با چهار کشور آذربایجان ، روسیه، قزاقستان و ترکمنستان در این دریا هم مرز شدیم . اولین ضربه از اینجا بود که این کشورهای نوبنیاد به همراه روسیه مدعی شدند که حاکمیت سیاسی 50 درصدی ایران را قبول ندارند و باید رژیم حقوقی جدیدی برای دریای خزر تعریف شود و حق قانونی ایران را نقض کردند و دولتمردان وقت ایران نیز به سادگی رضایت دادند .

تا آنکه این روزها روسیه طرح شرم آوری را برای حاکمیت دریای خزر معرفی کرده است که در این طرح حاکمیت بر دریا به دو بخش روی آب و زیر آب تفکیک می شود ؛ در بخش روی آبی ، آبهای دریای خزر برای تمام همسایگان مشاع بوده و به قولی زیر دریایی های اتمی روسیه تا نزدیکی سواحل ایران اجازه ی تردد دارند و در بخش زیر آبی ، در طرح روسها آمده است که دو سر ساحل هر کشور را به هم وصل می کنند و منطقه زیر دریا حد فاصل این خط فرضی و ساحل هر کشور سهم آن کشور از زیر دریا است . بدین ترتیب سهم ایران از دریای خزر تنها 11 درصد خواهد بود . 11 درصدی که تهی از هر گونه ذخایر پر ارزش نفت و گاز این دریا می باشد و منابع مهم انرژی این دریا در خارج از سهم ایران وجود دارد .

این طرح چندین سال است که از با زورگویی و اعمال فشار از طرف روسیه مطرح شده است . در زمان دولت آقای خاتمی ، به دلیل آنکه دولت توان مقابله با روسها را نداشت در تمامی آن سالها به اتلاف زمان پرداخت اما به نظر می رسد روسها در طی یکی دو سال اخیر حمایت نیم بند خود از طرحهای انرژی هسته ای ایران را منوط به اطاعت بی چون و چرای ایران از این طرح سر تا پا استعماری کرده اند .

روسها در طی این سالها بزرگترین برنده ی نزاع ایران با دنیای غرب بوده اند و در در این سالها از توپولوف های اسقاطی شان تا هزاران وعده و وعید برای رساندن سوخت هسته ای نیروگاه بوشهر و تکمیل این نیروگاه که به وعده ی سر خرمن می ماند و ... تنها بخشی از جفایی است که در این سالها در حقمان کرده اند ؛ اما برای من جالب است که آنهایی که داعیه ی ضد استبداد و ضد نظام سلطه بودنشان گوش فلک را پر کرده است ، چگونه این چنین در قبال این همه جفا در حق مردم و این سرزمین تنها برای منافعه زود گذرشان سرها را در گریبان فرو برده اند ...

به همه دوستانم که همچنان دل در گرو این سرزمین دارند ، پیشنهاد می کنم که به هر طریقی که می توانند حداقل ، حساسیت خود را نسبت به این اتفاق مهم نشان دهند.

دیشب گریستم بخاطر همه بزدلیها و ناتوانیهایم.خیلی دوست دارم کاری کنم اما دستانم را بسته اند. زمانی مردمان عهد قاجار را بخاطر بی تفاوتیهاشان نکوهش میکردم اما من خود امروزه در خور بدترین سرزنشهایم چرا ساکتم؟ خدایا بردگی تا چه حد؟ مردم میهنم خفته اند اصلا ایرانی مرده است . ای ننگ بر ما ایرانیان آمدند غارتمان کردند و ما برایشان کف زدیم و دریای مازندرانمان را به بهای واهی انرژی هسته ای دو دستی تقدیم بیگانه کردیم. یادمان رفت تاریخمان را که این روسیه با ما چه کرد؟ و باز ما در تاریخ تکرار میشویم بدون آنکه بدانیم .ای لعنت بر انرژی هسته ای.انرژی هسته ای ارزونی خودتان.بر سر دریای خزر چوب حراج نزنید.ما انرژی هسته ای را که به قیمت به تاراج رفتن سرما یه های کشورمان باشد نمی خواهیم.ای کسانی که مانند کبک سرتان را در برف فرو کرده اید ما تحمل نفرین آیندگان را نداریم.

            انرژی هسته ای ارزونی خودتان

جناب آقای محمود احمدی نژاد رئیس جمهورمحبوب

              ملت ایران!!!!!!!!!!!!!!!!!

              چرا روزه سکوت گرفته اید؟

          دریای تاریخی خزرحق مسلم ماست

       حق ایران از دریای خزر۵۰درصد است

                     نه۱۱درصد ناقابل.      

+ نوشته شده در سه شنبه یکم آبان 1386ساعت 22:42 توسط یک ایرانی |

"با ساخت 180 سد کوچک و بزرگ ، در طول 10 سال آینده ، پرونده ی سدسازی در کشور بسته خواهد شد."

 

 وزیر محترم نیرو با بیان این جمله  خیال همه ی ما را آسوده کرد . یقین پیدا کردیم که فریادهایمان  حتی برای لحظه ای ایشان را به فکر وانداشته . گویا این انقلاب خدمتگزاری واین نهضت  سد سازی وقت فکر کردن را نیز از ایشان وهمه ی نخبگانمان  گرفته .! سازه های عظیم بتنی هنوز و در قرن 21 غرور ملی دولتمردان ما را بر می انگیزد . گویی تنها باید ساخت ، ساخت و ساخت . هرچه بزرگ تر بهتر، به کمی احساس    غرور  نیازمندیم ! آری احساس غرور . باید ثابت کنیم که جمله ی " ما می توانیم"   صرف شدنیه. باید ثابت کنیم که کشاورزان و قشر زحمتکش ما در کانون توجه  مدیران خدمتگذار هستند .

 

پس باید ساخت ،  هرچه بلند تر بهتر ،  تا از دوردستها دیده شویم ، تا ثابت کنیم ما هستیم . می دانی چرا ؟                                                                                                                                                                                                                                           اخر مدت هاست فراموش شده ایم . ما را تنها به رتبه ی سوم سدسازی رتبه ی دوم ... رتبه ی اول ... واینگونه رتبه ها  می شناسند . باید رکورد زد ، این بهترین و کم هزینه ترین ، راه برای شناخته شدن و قرار گرفتن در حافظه ی پرپرشده ی این ملت است . یقینا" مجاهدت ها ی خالصانه ی ما جبران خواهد شد ،  با مدالی برسینه ،  نشانی بر دوش یا با عنوانی در پشت اسم !

 

 همه ی این مظاهر پیشرفت و تمدن  گوارای وجودمان باد !

+ نوشته شده در یکشنبه هشتم مهر 1386ساعت 20:51 توسط یک ایرانی |

فراموش نمی کنم اون شبهای سیاهی که تا نیمه شب در جنگل لویزان بودم . صدای ضجه جنگل و بوی مرگ را تا اعماق وجودم حس می کردم . اون شبها با جنگل عهدی بسته بودم . اما حالا حتی قلم من هم از عهدی که بستم درمانده و عاجز شده است .

من چه می توانم بنویسم وقتی گفته می شود حکم دادگاه به نفع شهرداری تهران صادر شده است ؟! دادگاهی که بدون توجه به صراحت قوانین مبنی بر مطلقا ممنوع بودن تخریب و واگذاری پارک های جنگلی باز هم به نفع جاده سازی و اتوبان سازی رای می دهد ، من چه می توانم بگویم جز اینکه از دادستان محترم کل کشور سئوال کنم : جناب دادستان ! آیا سخنانی که ۶ ماه قبل و یکماه قبل در باب لویزان و ... و اینکه توسعه نباید به قیمت تخریب محیط زیست تمام شود و ... زدی ، آیا همه اینها یک متن از پیش آماده شده بود تا شما هم به نوعی ثابت کنی که تنها مسئولان دولتی نیستند که می تواننند از پشت تریبون قبای سبز  به تن کنند؟!

جناب دادستان ! جنگلی که هم اینک به حکم دادگاه نه به حکم قانون ! در حال تخریب است ، بخشی از ریه تنفسی این شهر است ! انتظار می رفت لااقل شما کمی به آنچه که خود بر زبان راندید بیشتر پایبند می بودید ! اما گویا این انتظار ، انتظار بیهوده ایست !

سرکار خانم دکتر ابتکار ! مصاحبه ای که ۳ روز پیش تر از انتخابات شوراها با شما انجام دادم را به خوبی به یاد دارم . وعده دادید که جلوی ساخت اتوبان از داخل پارک ملی خجیر و لویزان را خواهید گرفت . پس کجا هستید ؟؟!!

جناب مشاور محترم شهردار ! الحق و الانصاف این چه سیاست ضد درختی است که از زمان ورود شهردار به ساختمان شهرداری در این یکی دو سال اخیر جا افتاده ؟ چه مشاوره ای شما می دهید به شهردار ؟ که سوزنی برگ ارزش ندارد ؟ که اگر ۴۰۰۰ درخت سرخه حصار را بریدند و بردند بگویید تنها ۲۱ درخت بود ؟ که اگر خاک و درخت لویزان را به کیسه می کشند و می برند بگویید اتوبان از جنگل مهمتر است ؟

چرا اتوبان را از مسیر اول خود که مصوب بود ادامه ندادید ؟!! چرا ؟ چون باشگاه عروسی نیروی دریایی باید از میان برداشته می شد ؟ چون می بایست به صاحبان شمیران نو ، شهرداری پول می داد ؟ اما حالا جنگل است و مال مفت ! جنگل که بی صاحب است و متولی هم در سکوت !

شما را به خدا بشمرید از از زمان ورود سردار به شهرداری چند ده هزار درخت بی زبان را نقش زمین کرده اید ؟ از محله قدیمی خودم نارمک شزوع می کنم ، محله ای که طراحی اش به ۶۰ سال قبل و بخ سبک شهر آدلاید استرالیا است . محله ای که معماری شهرسازی و فضای سبزش ۱۰۰ در صد بیشضتر ازانچه امروز شهرداری در ان پیاده می کند ارزشمند بوده و هست ؟ اما چه کردند همکارانتان ؟ بیش از ۶۰ درصد درختان حاشیه خیابان شهید آیت حدفاصل میدان هفت حوض تا چههارراه سرسبز را بریدند تا جای خالی برای تخلیه بلوک های موزاییکی میبد آماده کنند . تا پیاده روهای زیبای محله ام را که آسفالت بود موزاییک کنند !! مابقی درختان را هم با مسدود کردن آب در گرمای تابستان خشکاندند . بیایید ببینید این همان هفت حوض است . چه کردید با اتوبان چمران و حقانی و مدرس و خیابان آزادی و ولی عصر و ....؟ چه کردید ؟؟ چه کردید با سرخه حصار بدبخت هزار تکه ؟؟

این است نتیجه حضور سبز اندیشانی چون شما در شهرداری و خانم ابتکار عزیز در شورا ؟؟

که برای خجیر و جاجرود فریاد دادخواهی سر دهید اما برای لویزان همه سکوت کنید ؟!! یکی در قطب و دیگری در حرم امن الهی ؟ این زیارت گوارای وجودتان باد و التماس دعا .

اما شما را به خدا نگذارید درختان سبز شهرم ، جنگل های دست کاشت کمیاب شهرم اینچنین زیر چکمه های توسعه ناپایدار شهری له شود .

امروز بار دیگر ، صدای ناله های درختانی که قرار است نقش زمین شود را می شنوم ، من از شرم جنگل و آه و نفرینی که درختان سبزش نثار همه ما میکنند سر به زیر افکنده ام . تنها یکبار دیگر در کنار این قتلگاه سبز حاضر خواهم شد تا تجدید وداع داشته باشم با جنگل .

در جنگل لویزان حاضر خواهم شد تا ثابت کنم ،

+ نوشته شده در یکشنبه یکم مهر 1386ساعت 14:17 توسط یک ایرانی |

مخالفت كارشناسان محيط‌زيست با ادامة احداث مسير اصلاحي زرين‌گل
جادة زرين‌گل جنگل ابر را تخريب مي‌كند
 

 - الهه موسوي: مصوبه‌اي كه اجراي آن تخريب بخشي از جنگل باستاني ابر را در پي داشت و به همين علت مسكوت مانده بود، قرار شد با اصلاحية سازمان حفاظت محيط‌زيست كشور، اجرايي شود.

براساس اين مصوبه كه در سال 1384 توسط هيات‌وزيران در جلسه‌اي در استان گلستان به تصويب رسيد، مقرر شد آسفالت سه راهي شيرين‌آباد در راستاي محور علي‌آباد به شاهرود با اعتباري بالغ بر پنج ميليارد ريال ريخته شود.

اين در حالي بود كه تمامي كارشناسان، لزوم ايجاد اين جاده را نفي كرده و تشكل‌هاي غيردولتي و مردمي نيز با آن به مخالفت صريح پرداخته بودند؛ اما يك كارشناس جنگل‌ها و مراتع پيش‌تر گفته بود كه به‌رغم برخي مخالفت‌ها، تعدادي از مديران و نمايندگان مجلس و شهرهاي استان، با اجرايي شدن اين طرح موافق هستند و به دليل نفوذ اين عده، ارادة قوي سياسي پشت آن وجود دارد. به همين دليل اگر جاده‌اي در اين مسير ساخته شود، خطر تبديل آن به بزرگراه بسيار جدي به نظر مي‌رسد.

هرچند مديركل و بدنة كارشناسي محيط‌زيست استان گلستان با احداث اين جاده مخالف بودند اما برخي مسوولان علي‌آباد به بهانة اين‌كه مصوبة استاني دولت بايد اجرا شود، با فشار وارد آوردن بر سازمان محيط زيست‌ كشور و استان توانستند به نام «ايجاد اصلاحيه» در پروژة فوق، اين طرح را عملي كنند.  دلاور نجفي، معاون محيط طبيعي سازمان حفاظت محيط‌زيست، دربارة اين اصلاحيه گفت:«احداث بخشي از جادة مصوب پيشين، موجب مي‌شد تعدادي از درختان جنگلي قطع شوند و دستور رييس‌جمهوري بر اين بود كه احداث جاده بدون قطع درخت انجام شود و حتي‌المقدور در مسيرهايي كه قبلا جاده بوده، كار در قالب بازسازي و مرمت انجام شود، نه احداث جادة جديد.»

دلاور نجفي تاكيد كرد كه مكاتباتي از سوي رييس سازمان حفاظت محيط‌زيست به معاون اول رييس‌جمهوري براي تغيير مسير اين جاده و جلوگيري از قطع درختان جنگلي صورت گرفت كه بالاخره اصلاحية اين مصوبه در تيرماه ابلاغ شد. براساس اصلاحيه هيات دولت مقرر شد انجام مطالعه احداث و ارتقاي جادة موجود، با رعايت ضوابط زيست‌محيطي انجام شود. اما اغلب كارشناسان همچنان با ايجاد و ساخت اين جاده مخالفند و اساسا احداث چنين جاده‌هايي را با صرف اين‌همه هزينه، غيرضروري و داراي تخريب‌هايي جدي مي‌دانند.

رمضانعلي قائمي، كارشناس محيط‌زيست، در اين باره معتقد است:«براي يك شهرستان نبايد همه از مسيرهايي مختلف در فكر جاده‌سازي باشند. احداث جادة مورد نظر هم از همين‌نظر لازم نيست؛ چرا كه ما در مجموع براي اين مسير احتياج به يك جاده استاندارد و قابل قبول داريم ولي متاسفانه در حال حاضر چندين جاده وجود دارد يا در دست ساخت است. از يك‌سو از طريق توسكستان گرگان، جاده‌اي به شاهكوه، چارباغ و سپس جادة همجواري به راميان و شاهرود در دست ساخت است. از سوي ديگر فاصلة بين گرگان

و آزادشهر كه 75 كيلومتر است به يك جاده دسترسي دارد و يك جاده هم كه همين زرين‌گل است كه نمايندة علي‌آباد بر ساخت آن اصرار دارد. مگر براي رفتن از يك شهر به شهر ديگر چند جاده لازم است؟»

قائمي كه يكي از آگاهان مسايل زيست‌محيطي كشور است ادامه داد:«اگر به دلايل فني و اكولوژيك بخواهيم كاهش سطح منابع زيستي و خطرات ناشي از تخريب‌هايي كه احداث اين جاده‌ها به وجود مي‌آورند (مثل سيل) بررسي كنيم به اين نتيجه خواهيم رسيد كه مخاطرات آن براي استان بسيار بيش‌تر خواهد شد. بنابراين بايد يك گزينة مناسب با نظر تخصصي و فني انتخاب شود كه كم‌ترين ميزان آثار تخريبي را بر جاي خواهد گذاشت و بقيه را متوقف كرد. قائمي دربارة اصلاحية محيط‌زيست براي اين جاده هشدار داد: «اين نكته كه مسيري را تعيين كنيم تا درخت كم‌تري قطع شود، توجيهي است براي «اجراي طرح به هر ترتيب» و «موافقت با اصل مسالة احداث جاده» در اين منطقه؛ در حالي كه ما با اصل اين طرح مخالفيم و معتقديم اين نه تنها راه توسعة شهرها نيست كه مي‌تواند تخريب‌هايي جدي را نيز براي آن‌ها در پي داشته باشد.» ياسر انصاري، دبير كل كانون عالي گسترش فضاي سبز و حفظ محيط‌زيست كشور، نيز در اين‌باره مي‌گويد: «احداث جاده في‌نفسه جزو پروژه‌هاي زيربنايي كشورها به حساب مي‌آيد و باعث رشد جوامع اطراف مي‌شود، اما دربارة محور زرين گل با توجه به اين‌كه در حال حاضر بين دو استان گلستان و سمنان حداقل 9 محور فعال و نيمه فعال مواصلاتي وجود دارد و مردم منطقه به راحتي در حال تردد از اين محورها هستند و همچنين ويژگي خاص محيط طبيعي سه استان شمالي كشور به ويژه استان گلستان و ذخاير غني و معدود جنگل‌هاي هيركاني به عنوان بازماندگان ناياب دورة كهن زمين‌شناسي، اهميت لزوم حفظ و حراست از آن‌ها به عنوان ميراث طبيعي، ملي و جهاني، عبور جاده‌هاي نه چندان ضروري به دليل تسهيل بيش‌تر در تردد چند صد نفر از اهالي يك منطقه به منطقة ديگر محصولي جز تخريب اوليه جهت اجراي محور ندارد و همچنين در ادامه و تخريب ثانويه حاصل از افزايش كاذب قيمت اراضي، تغيير كاربري‌هاي گسترده، شهرك‌سازي، شكار و ساير تبعات را به دنبال مي‌آورد.»

انصاري در ادامه تاكيد كرد: «ما به عنوان يك سازمان زيست‌محيطي غيردولتي معتقديم كه اگر اجراي اين جاده غيرضروري كه از مصوبات دولت نيز هست لازم است، حداقل نسبت به لحاظ تمامي ضوابط و معيارهاي زيست‌محيطي جهت كاهش آسيب‌هاي اوليه و اتخاذ تدابير محكم براي جلوگيري از تبعات منفي ثانويه فكري شود.» جعفري‌نژاد، معاون محيط‌زيست طبيعي ادارة كل محيط‌زيست، استان گلستان را با وجود مخالفت با مسير پيشين، مسير انتخاب شدة اصلاحي توسط مسوولان سازمان محيط‌زيست را بسيار بهتر از قبل مي‌داند. او گفت: «مسير پيشين از دل بخشي از جنگل‌هاي سرخدار عبور مي‌كرد و از آن‌جا كه اين‌گونه جزو گونه‌هاي حفاظت شده است و منطقه نيز يكي از بهترين مناطق جنگلي حيات‌وحش ما بود كه پيشنهاد داده‌ايم به عنوان مناطق حفاظت شده، تحت حمايت قرار بگيرد، ادارات كل محيط‌زيست و منابع طبيعي با مسير پيشين مخالفت كرد و اين مخالفت تعيين‌كننده هم بود. به طوري كه آن‌ها جادة جايگزين خواستند و ما هم پيشنهاد داديم كه اين مسير نسبت به مسير گذشته، شرايط مطلوبي دارد.»

اما برخلاف جعفري‌نژاد برخي كارشناسان منابع طبيعي گلستان معتقدند كه مسير اصلاحي پيشنهاد شده از سوي محيط‌زيست جاده‌اي بسيار پرشيب، غيراستاندارد و خطرناك است و در چندين نقطه حتي با خطوط برق فشار قوي، نفت و گاز نيز برخورد مي‌كند، اين مسير حوزة آبخيز است و تحمل اين همه فشار توسعه را ندارد.

در مسير جاده چندين رانش و لغزش زمين رخ داده و برخي از نقاط آن كانون‌هاي زمين‌لرزه است. حال اگر بر چنين منطقة ناپايداري، يك پروژة ديگر هم تحميل كنيم مشكلات چندين برابر مي‌شود. يكي از كارشناسان منابع طبيعي اضافه مي‌كند كه انجام عمليات در چنين مسيري به‌زعم مشاور راه و ترابري و مطالعات وزارت راه، شدني نيست و حتي در برخي از نقاط آن، درختان جنگلي نيز قطع خواهند شد.

اين كارشناس مسايل محيط‌زيست و منابع طبيعي از قطع نوار سراسري اظهار نگراني كرده و اشاره مي‌كند كه ممكن است نيروگاهي كه يك ماه پيش در علي‌آباد افتتاح شده با مشكل مواجه شود. او هشدار داد بسياري از ارزيابي‌ها كه اخيرا براي عمليات مختلف صورت مي‌گيرد، صرفا براي رفع تكليف است و به درستي انجام نمي‌شود و تاكيد مي‌كند كه ارزيابي زيست‌محيطي جادة زرين‌گل نيز چنين است.

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386ساعت 1:46 توسط یک ایرانی |


باید رفته باشین تا درک کنین چی می‌گم!  قرار است جاده‌ای در جنگل ابر یعنی نقطه‌ای از بهشت روی زمین! تعریض شود و به این بهانه بخش‌هایی از آن تخریب خواهد شد. خبر خیلی ساده بود. مثل همیشه. این‌جا چیزهای مهم‌تر داریم از جمله انرژی نفرین شده هسته‌ای.

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386ساعت 1:21 توسط یک ایرانی |

اين ظاهرا ادله تازه‌اي است كه وزارت راه اعلام كرده است.سازمان محيط‌زيست هم همان حرف‌هاي هميشگي را زده است.

به‌مثابه يك مؤسسه خيريه در چين كه به بدرفتاري با وحوش پارك سرنگتي در آفريقا اعتراض مي‌كند.و انگارنه‌انگار كه اين سازمان صراحتاً  حق دارد اگر كنارگذر پيش‌گفته را مخرب محيط‌زيست مي‌داند، مانع از احداث آن شود.

و اما، آنچه كه وكلاي ملت گفته‌اند، البته قابل درك است. چند ماهي بيش به انتخاباتي مهم باقي‌نمانده، و اين فلامينگوها و نيلوفرها و كاكايي‌ها و اگرت‌ها نيستند كه رأي مي‌دهند.

رأي را آنها مي‌دهند كه آمد و رفت بلدوزرها براي‌شان اميدي واهي مي‌آفريند، شايد براي لقمه‌اي نان. بحث اين است كه اتفاقا لقمه نان را نه آن بلدوزرها و بلكه بقاي تالاب است كه فراهم مي‌آورد.

در اين‌باره به ذكر مصداقي كوتاه بسنده مي‌شود: گفته مي‌شود كه احداث كنارگذر موصوف، 500 هكتار از تالاب انزلي را خشك خواهد كرد.

هر هكتار تالاب (براساس شاخص‌هاي معمول برنامه‌ريزي اكوتوريسم) در سال به‌طور متوسط مي‌تواند 3 هزار دلار درآمد گردشگري ايجاد كند.

با اين حساب، فقط يكي از زيان‌هاي احداث آن كنارگذر، از دست رفتن فرصت كسب سالانه يك ميليون و پانصد هزار دلار درآمد گردشگري خواهد بود.

و توجه داشته باشيد كه گردشگري فقط يكي از 20 استفاده اقتصادي است كه مي‌توان از يك تالاب داشت و همه اين استفاده‌ها البته جداي از ارزش زيست‌بومي تالاب به‌عنوان بخشي از ميراث طبيعي يك سرزمين است... اما حيف... كه فلامينگوها نمي‌توانند رأي بدهند.

+ نوشته شده در شنبه بیست و چهارم شهریور 1386ساعت 15:28 توسط یک ایرانی |

                           

نمونه‌اي شاخص از فلور هيركاني كه همچون جزيره‌اي باستاني و بازمانده از جنگل‌هاي مزوفيل دوره‌ ترشياري در محاصره فلور ايران و توراني درآمده است.

روند رو به رشد معدن‌كاوي و راه‌اندازي معادن جديد، بهره‌برداري تجاري و سنتي از جنگل، برداشت شن و ماسه از بستر رودخانه‌ها، شكار بي‌رويه، احداث جاده‌هاي متعدد و آزادراه، شهرك‌سازي و ويلاسازي، پيشروي قارچ‌گونه اراضي كشاورزي به داخل عرصه‌هاي جنگلي و بالاخره تخريب اكوسيستم و تملك اراضي حفاظت شده منطقه همه آن چيزي است كه اين روزها به راحتي در چهار گوشه منطقه حفاظت شده البرز مركزي صورت مي‌گيرد.

اما آنچه امروز به نگراني‌هاي موجود دامن زده تفكيك اراضي كشاورزي و جنگلي منطقه كجور حدفاصل دو روستاي بسطام و نيرس در داخل منطقه حفاظت شده و البرز مركزي شمالي در غرب مازندران است.

خبري كه نخستين بار به صورت بيانيه‌اي تند از سوي كانون عالي گسترش فضاي سبز و حفظ محيط‌زيست ايران يك ماه قبل منتشر شد اما هنوز هم مشخص نيست چه تحركاتي از سوي دستگاه‌هاي مسوول براي توقف فروش اراضي و جلوگيري از تغيير كاربري آنها صورت گرفته است.

براساس آخرين اطلاعات دريافتي از مجريان پروژه‌هاي شهرك‌سازي و افراد محلي، هم‌اكنون 260 هزار مترمربع از اراضي جنگلي كجور در محدوده روستاي بسطام در دو قطعه 57 هزار متري و 202 هزار متري تفكيك و به قيمت متري 25 تا 30 هزار تومان و بعضا متري 50 هزار تومان واگذار شده است.

البته قطعه 57 هزار متري كه گفته مي‌شود جزو مستثنيات بوده ولي به‌طور كامل در داخل جنگل و در شيب زياد كوهستان قرار گرفته به زودي براي احداث مجتمع توريستي و تجاري اين شهرك آماده مي‌شود و نكته قابل توجه در اين ميان بي‌اطلاعي مسوولان سازمان محيط‌زيست حتي مديركل محيط‌زيست استان مازندران از تبديل منطقه كجور به كلاردشت دوم و پاسخ‌هاي مسوولان سازمان جنگل‌هاست.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه بیست و چهارم شهریور 1386ساعت 15:13 توسط یک ایرانی |

بلاي كلاردشت دامن كجور را هم گرفت تا آنجا كه به‌زودي آگهي فروش اراضي اين منطقه از كانال‌هاي مختلف ماهواره هم پخش خواهد شد.

نكته‌اي كه در اين ميان وجود دارد اين‌ كه چگونه است كه زمين‌خواران مي‌توانند گام به گام اراضي جنگلي را تخريب كنند و طبيعت سبز و بكر شمال را كه به‌زودي چيزي از آن باقي نخواهد ماند به ويلا و مجتمع‌هاي مسكوني بدل سازند؟

تخريب‌ها نخست دامنگير  اراضي كلاردشت شد سپس اراضي ولشت يكي از دهستان‌هاي بخش كلاردشت است  قرباني زياده‌خواهي زمين‌خواران و مافياي زمين شد (گزارش مربوط به آن  كه نشان مي‌‌داد حتي تپه‌ها و كوه‌هاي اطراف ولشت و درياچه منحصر به فرد از آتش حرص زمين‌خواران مصون نمانده در همشهري به چاپ رسيد) و اين روند فاجعه‌بار  همچنان ادامه دارد. اينك زنگ خطر براي اراضي كجور كه در حاشيه جنگل‌هاي هيركاني واقع شده به صدا درآمده است.

اراضي اين منطقه مثل همه مناطقي كه پيش از اين كاربري كشاورزي و منابع طبيعي داشت در حال تغيير كاربري است و تحت عنوان اراضي مسكوني به فروش مي‌رسد. قرار است  در اين منطقه شماري از سودجويان، جنگل‌هايي را كه ميراث طبيعي كشور است تخريب كنند تا در ويلاهايي كه با قلع و قمع درختان بنا مي‌كنند دمي بياسايند.

نخست تلاش كرديم در گفت‌وگو با مديركل منابع طبيعي نوشهر از كم و كيف ماجرا باخبر شويم اما به‌رغم تماس‌هاي مكرر موفق به گفت‌وگو با وي نشديم از همين رو، مسئله را از معاون فني اداره كل منابع طبيعي نوشهر جويا شديم و البته در پي توضيحات وي ماجرا از زبان مهندس ياسر انصاري دبيركل كانون عالي گسترش فضاي سبز و حفظ محيط‌زيست  ايران بازگو مي‌شود.

مهندس سلطاني معاون فني اداره كل منابع طبيعي نوشهر مي‌گويد: «كجور درحوزه منابع طبيعي نوشهر واقع شده و مديريت نظارتي روي آن وجود دارد از همين رو كسي نمي‌تواند اين اراضي را بفروشد. اين اخباري كه به شما رسيده اخبار درستي نيست.»


ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه بیست و چهارم شهریور 1386ساعت 15:7 توسط یک ایرانی |